web analytics

افتخار

آرزو دارم که روزی بتونم بگم به کاری که کرده‌ام افتخار می‌کنم. می‌دونم که یک جانی هم می‌تونه همین رو بگه، اما دست کم افتخار کنم و دلم هم راحت باشه، بهترین وضعیتی است که می‌تونم داشته باشم

تنها صداست که می‌ماند؟

به همون اندازه که ترجیحم برای استفاده از متن به جای صوت بیش‌تر شده، تمایل به استفاده از صوت هم بیش‌تر توجه‌ام رو جلب می‌کنه. خودم همیشه سعی می‌کنم منظورم رو بنویسم. به طور معمول به کسی زنگ نمی‌زنم و تنها در مواقعی که مجبورم پیام صوتی می‌گذارم. پیام صوتی هم از طریق پیام‌رسان‌ها نمی‌فرستم.

مثلن به یک نفر متن می‌فرستم و سوالی می‌پرسم. فوری به من زنگ می‌زنه. برام هنوز هضم نشده که چرا ترجیح اول‌شون این بوده که زنگ بزنن و همون‌جا متن رو ننوشتن؟

حالا برام سوال شده که آیا من فرق کرده‌ام و صوت‌گریز شده‌ام؟ یا این که گروهی از مردم صوت‌طلب شده‌اند؟ اگر هم آدم‌ها رو به دو گروه صوت‌طلب و صوت‌گریز تقسیم کنیم، هرکدوم چه ویژگی‌هایی خواهند داشت؟ (قبول دارم که الزامن یا این یا اون نیست و وسط طیف هم داریم، اما در این مورد به دو گروه در دو سر طیف نگاه کنیم) آیا کسانی که با صوت کار می‌کنن، کسانی‌اند که راحت‌تر موقع صحبت فکر می‌کنن؟ یا کسانی که نوشته‌طلب‌اند، برای فکر کردن سریع و جواب دادن مشکل دارن؟

این همه داستان

گاهی از این تعجب می‌کنم که چه طور ممکنه که نویسنده‌ها این همه داستان رو نوشته باشن (البته که با خون دل خوردن) و این طور سخاوت‌مندانه در اختیار بقیه گذاشته باشن. البته که پول گرفته‌اند، اما به نظرم همچنان به نسبت کاری که کرده‌اند، داستان رو در عمل به رایگان در اختیار بقیه گذاشته‌اند.

انتخابات دور

آرایشگرم طرف‌دار دو آتیشه‌ی ترامپه. سر همین هم با هم سر و کله می‌زنیم. یک مدت نبود. وقتی برگشت، بهش گفتم کجا بودی؟ گفت رفته بودم مونته‌نگرو مادرم رو ببینم. گفت انتخابات بود. گفتم خب رای دادی؟ گفت نه، با خودم فکر کردم من که این‌جا زندگی می‌کنم، نمی‌تونم در انتخاباتی رای بدم که خودم اثرش رو نمی‌بینم و مردم اون‌جا باید با نتیجه‌اش زندگی کنن.

گفتم خوش به حالت با بینش‌ات…